داستان سیستان، ۱۰ روز با ره‌بر یادداشت‌ها [ePub]

by رضا امیرخانی

چهره آقا خيلي مصمم است و به سرعت از كنار همه ي واحد ها عبور مي كند. انتظار دارم در كنار بچه هاي بسيجي ره بر جور ديگري راه برود و جور ديگري نگاه كند اما ره بر همان جور محكم قدم برمي دارد. به كنار جاي گاه كه مي رسد همان روحاني جوان كه اصرار داشت صف اول بنشيند مي خواهد خوش آمدي-چيزي بگويد/ ره برا! من مسئول...
اما رهبر نمي ايستد و با همان سرعت ادامه مي دهد. ته دلم به همراه بقيه آدم هاي جاي گاه كيف مي كنم. انتهاي جاي گاه كنار صندلي آخر، يك جان باز دوپاي قطع، روي صندلي چرخ دار نشسته است. ره بر از كنار او هم به سرعت رد مي شود. اما يك هو انگار پايش سست مي شود. مي ايستد. سردار فيروزآبادي و دوربين پرتابل صدا و سيما تا مي خواهند بايستند دو سه متري جلو رفته اند.ره بر بر مي گردد و تقريبا روي زانو مي نشيند و دست جان باز را در دست مي گيرد و صورتش را مي بوسد. اشك به پهناي صورت از چشم جان باز جاري است... عاقبت اين نظم معنا پيدا مي كند. مومن در هيچ چارچوبي نمي گنجد.
صفحه 188

فقط بخت يارمان است كه با اين ميني بوس زودتر از ره بر به گل زار شهدا رسيده ايم. با يك نگاه مي فهمم كه برنامه از قبل مشخص نبوده است. يكي دارد ريسه ي چراغ را مي بندد. آن يكي نواري از پرچم هاي ايران را. ديگري لايه ي خاك روي زمين را - كه در زاهدان چيز عادي است- با جارو مي روبد. يكي ديگر با شلنگ آب به جان پله ها افتاده است. معلوم است كه آنها هم مثل ما چند دقيقه بيشتر نيست كه از آمدن رهبر مطلع شده اند. نگاه مي كنم به اطراف. هر كس به كاري مشغول است. مقايسه كنيد با جاده آسفالت كردن و كارخانه راه انداختن قبل از ورود بعضي مسئولان رده پايين تر!
هر كس مشغول كاري است به جز پيرمردي كه نشسته است بر سر قبري و فاتحه مي خواند. تا محافظ ها سراغش بيايند كنارش مي روم و به سنگ قبر نگاه مي كنم. هنوز چيزي نپرسيده ام كه خودش شروع مي كند: از صبح منتظر بودم. ببين اين كارت بنياد شهيد است. ديدار هم نيامدم. مطمئن بودم آقا مي آيد گل زار سر قبر پسرم. خودش به من گفت...
مي گويم كي به شما گفت؟ آقا!؟ سرش را به علامت منفي بالا مي اندازد و به سنگ اشاره مي كند.
خودش گفت. ديشب به خوابم آمده بود...
صفحه 89

در شب هاي ماه مبارك رمضان 91 تو پادگان خوندمش. اصلا تصويري از سفرهاي رهبر نداشتم. برنامه هاي رهبر در سفرهاشون واقعا فشرده و سنگين هستش. آمار نامه ها و نحوه پاسخ دهي به اونها هم برام عجيب بود. به خصوص آمار موضوعي نامه ها. در انتها سبك نگارش كتاب جالب بود. حواشي سفر رو فقط بايد اينطوري نوشت كه خوندني از آب در بياد

22.12.2012

Download

FormatSourceLink
EPUBZippyShare
PDFRapidShare
TXTUploadCare
PDFFile-Upload
FB2FileStack
Back to Top